مردی که برای محیط زیست ایران جنگید و بیصدا رفت!

یکشنبه 27 اردیبهشت 1405 ساعت 00:26
مردی که برای محیط زیست ایران جنگید و بیصدا رفت!

بعضی آدم‌ها فقط زندگی نمی‌کنند؛ می‌سوزند، می‌جنگند، می‌سازند و تمام وجودشان را خرج یک باور می‌کنند.

پسماند ایران _ هنوز باورش سخت است که حمید عباسعلیزاده دیگر بین ما نیست. مردی که سال‌ها با امید، اراده و عشقی عجیب برای آینده محیط زیست این سرزمین جنگید، حالا خودش تبدیل به خاطره‌ای تلخ و سنگین شده است.
او پس از نزدیک به ۲۵ سال زندگی در ژاپن، جایی که خانواده‌اش را آنجا تشکیل داده بود، به ایران برگشت؛ نه برای منفعت شخصی، نه برای شهرت و نه برای ثروت… فقط برای یک دغدغه: فرهنگ‌سازی و حل بحران پسماند و تفکیک پسماند از مبدأ.

سال ۱۳۸۸ با هزار امید، تکنولوژی دستگاه بیوکمپوستر هوشمند را به ایران آورد؛ دستگاهی که پسماندهای تر خانگی را به کود کمپوست تبدیل می‌کرد. ابتدا شرکت «بازیافت نوین آیلین» و بعد «ستاره آریا نوین آیلین» را تأسیس کرد؛ آیلین، نام دخترش که در ژاپن زندگی می‌کند و او با عشق نام شرکتش را از نام فرزندش گرفت.

عباسعلیزاده فقط یک مدیر یا کارآفرین نبود. او انسانی بود که تمام سرمایه زندگی‌اش را پای آرمانش گذاشت. خانه‌اش در محله جنت‌آباد تهران را فروخت تا بتواند مسیر توسعه این فناوری را ادامه دهد. سال‌ها بین شهرداری‌ها، شوراهای شهر، سازمان محیط‌زیست، پتروشیمی‌ها، پالایشگاه‌ها و مجتمع‌های مسکونی رفت‌وآمد کرد تا شاید بتواند اهمیت تفکیک پسماند و مدیریت پسماند را به مسئولان بفهماند.

او نماد واقعی اراده و پشتکار بود.

منظم، خستگی‌ناپذیر و عاشق کارش. تقریباً در هر نمایشگاه مرتبط با محیط‌زیست، فناوری و پسماند حضور داشت. تکنولوژی تولید دستگاه‌های کمپوستر را به‌طور کامل بومی‌سازی کرد و دستگاه‌های متعددی در ابعاد مختلف ساخت و در نقاط گوناگون کشور نصب کرد؛ از شهرداری‌ها گرفته تا پتروشیمی‌ها و مجتمع‌های مسکونی. حتی گاهی برای فرهنگ‌سازی، دستگاه‌ها را هدیه می‌داد.

اما افسوس…
در کشوری که بسیاری منافع شخصی را به منافع ملی ترجیح می‌دهند، آدم‌هایی مثل حمید اغلب تنها می‌مانند. سال‌ها با بی‌مهری، سنگ‌اندازی، بی‌سوادی و منفعت‌طلبی برخی مسئولان و کارشناسان مواجه شد؛ کسانی که «طلای سیاه» یعنی زباله، برایشان منبع سود بود، نه مسئله‌ای ملی و زیست‌محیطی.

این اواخر وقتی با من صحبت می‌کرد، خسته شده بود. بعد از ۱۷ سال دوندگی می‌گفت:
«فتحی… دیگر کم آوردم…»
از سردردهای شدیدش می‌گفت و اینکه مصرف سیگارش بالا رفته است…
و ما نمی‌دانستیم دفتر زندگی مردی که این‌همه برای محیط زیست ایران جنگید، به آخرین صفحاتش رسیده است.

از زمانی که فهمید به تومور مغزی مبتلا شده، فقط دو سه ماه طول کشید تا بیماری با سرعت پیشروی کند و او را از ما بگیرد و در آخر شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵، حمید عباسعلیزاده عزیز از دنیا رفت.

او یک ایرانی واقعی بود.
مردی که سال‌ها دوری از خانواده‌اش در ژاپن را تحمل کرد فقط چون ایران را دوست داشت و می‌خواست برای این کشور کاری ماندگار انجام دهد. شاید مدرک دانشگاهی آن‌چنانی نداشت، اما به معنای واقعی یک مهندس و یک انسان فنی بود؛ کسی که حتی دستگاه‌های کمپوستر را از نمونه اولیه ژاپنی بهتر طراحی و تولید کرد.

من از سال ۹۴ تا ۹۶ افتخار داشتم به‌صورت پاره‌وقت در شرکت دانش‌بنیان ایشان فعالیت کنم و همیشه از همکاری با او احساس رضایت و افتخار داشتم. بعد از پایان همکاری‌ام به دلیل مشغله رساله دکتری، رفاقتمان ادامه داشت و ارتباطمان هیچ‌وقت قطع نشد. در جلسات تخصصی مختلف کنار او بودم و از کار و ایده‌هایش دفاع می‌کردم.
همیشه به من می‌گفت:
«من خیلی خوش‌شانس بودم که در ایران آدم‌های خوبی مثل تو، مهندس سلامی، مهندس صادقی، شهاب و چند نفر دیگر سر راهم قرار گرفتند.»

امروز که دیگر بین ما نیست، بیشتر از همیشه می‌فهمم که بعضی آدم‌ها چقدر دیر شناخته می‌شوند؛ درست وقتی که دیگر نیستند.

خداوند رحمتش کند.
یاد و نام حمید عباسعلیزاده، مرد خستگی‌ناپذیر محیط‌زیست ایران، همیشه گرامی خواهد ماند.

🔰دکتر ارژنگ فتحی گردلیدانی
عضو هیأت علمی دانشگاه تهران و کارمند سابق شادروان مهندس حمید عباسعلیزاده